بنام ایزد بخشاینده و بخشایشگر مهربان
یعقوب لیث و دستور مهم میهنی او ِ- رسمیت یافتن دوباره زبان پارسی
یعقوب لیث صفار، ...قهرمان ملی ایرانیان که تصمیم به پایان دادن به حکومت عرب بر میهن گرفته بود 16 ژوئن سال 868 میلادی شهر کرمان را آزاد کرد.
در کرمان بود که یعقوب دستور اکید داد به زبانی که او نمی فهمد (عربی)، مکاتبه نکنند. از زمان افتادن ایران به دست عرب، تا آن روز مکاتبات اداری به زبان عربی صورت می گرفت. با صدور دستور اکید یعقوب لیث بود که «پارسی» بار دیگر زبان رسمی ایرانیان شد و رونق گرفت. یعقوب بود که خواست برای حروفی که در عربی نیست و در فارسی تلفظ می شود، جانشین بیابند تا خط الرسم تکمیل شود و سالها طول کشید تا ادیبان با هم به توافق رسیدند که «پ، چ، ژ، گ» را با افزودن نقطه و سرکش بر حروف عربی مشابه، به وجود آورند تا ترکیب حروف تغییر نکند و مقرر داشتند که از بکار بردن حروف خاص زبان عربی از جمله «ص، ض، ط، ظ، ث، ح، ع و ء » در واژه ها و اسامی فارسی خودداری شود. تکمیل این تغییرات هشتاد سال وقت گرفت و این اصلاحات حروف و تبدیل واژه ها در سال 950 میلادی به پایان رسید و خط الرسم فارسی امروز به دست آمد.
باید دانست که ایرانیان تنها مسلمانان آن زمان بودند که زبان ملی خود را از دست ندادند. می دانیم که ایرانیان ساکن «فرارود» و خراسان خاوری (افغانستان شمالی امروز) که تاجیک خوانده می شوند «پارسی» را از دست نداده بودند و گروهی از آنان با افتخار تمام خود را پارسیوان = پارسیبان می نامیدند.
یعقوب که پرچم استقلال طلبی را در سیستان برافراشته بود در سال 862 میلادی
هرات و سال بعد سراسر شمال شرقی ایران و تا کابل را از دست عمال خلیفه
بغداد بیرون آورده بود. یعقوب پس از آزاد کردن کرمان، با همان هدف، فارس و
خوزستان را پس گرفت و با خلیفه عباسی مستقیماً وارد جنگ شد، ولی اندکی پس
از رد پیشنهاد صلح خلیفه در سال 878 میلادی، در خوزستان از بیماری قولنج
درگذشت، همانجا مدفون شد و برادرش «عمرو» بر جای او نشست و مصلحت در آن دید
که با خلیفه از در آشتی درآید و خلیفه هم حکومت وی را بر فارس، اصفهان،
کرمان، سیستان، مکران (بلوچستان)، سند (ایالت جنوبی پاکستان امروز به
مرکزیت شهر کراچی) و بخش هایی از خراسان به رسمیت شناخت.
يعقوب كه رهبري بزرگ و در تاريخ ايرانيان منحصر به فرد است ظرف دو سال هرات، بلخ، كابل و قندهار يعني همه افغانستان امروز را كه در آن زمان ايران خاوري (آريانا ـ ملك كيان) خوانده مي شد از دست اعراب خارج ساخت و سا ل 868 ميلادي نيز كرمان و همه پارس را گرفت و به فتوحات خود ادامه داد.
فرق يعقوب با ساير ايرانيان استقلال طلب اين بوده است كه مطلقا حاضر به سازش و تماس با خليفه بغداد نبود و اورا بيگانه مي خواند.
به نام خداوند جان و خرد
تقدیم به همه دوستان خوبم:
ای مزدا ا...هورا، ای خداوند جان و خرد، ای هستی بخش و هستی بان
با نام تو آغاز می کنیم، زیرا می دانیم که هستی ما ز هستی توست، و هستی
توست هستی همگان، که خرد ما از خرد توست و خرد توست خرد همگان.
آری این خود ما هستیم که باید آن دانه ها را خوراک شایسته بخورانیم و آب پاک بنوشانیم و نور بسنده بتابانیم.
این خود ما هستیم که می توانیم با گزینش های راست و درست و اشایی در زندگانی، بر پایۀ اندیشه نیک وهومنی و با منش نیک، خشترا و سازنده و نیک کردار گردیم و برای آبادی و بهسازی خود و همبود و جهان خشت بر خشت نهیم و شهریاران گردیم. زیرا می دانیم که همانگونه که مادر زمین ما را آرمیتی وار و مهربانانه دربر گرفته و به هم پیوند داده، نیروی مهر پیوندگار جان و جهان نیز تار و پود ما را در هم تنیده است. و ما این رشته های مهر را در خویشتن خویش درمی یابیم و خود را بدانان آویخته به هم پیوند می زنیم. زیرا بدینگونه است که خود را و زندگانی را می توانیم همواره جوان سازیم و نو به نو گردانیم و تازه سازیم، در راه رسایی و تکامل معنوی خویش گام برداریم و شادی را همگانی سازیم.
بدینگونه نیرو می یابیم تا تاریکی های زندگانی را آگاهانه، جسورانه و امیدوارانه به روشنایی ها پیوند بزنیم، از ناآگاهی ها که سازندۀ تاریکی هایمان هستند بیاموزیم، بگذریم و پلی به فرداهای روشن بزنیم. و این شایستۀ ارجگزاری و جشن گیری است. با نیروی شادمانی راستین و از درون برخاسته، هم درون و هم برون را جشنگاه سازیم تا بهشت را همینجا برپا سازیم.
یادمان باشد که تنها یک جهان است و آن جهان همۀ ماست و تنها یک راه است و آن راستی است. و آنکه همۀ راستان و نیکان جهان باید دست به دست هم دهند و نیروهای سازنده را هم راستا گردانند تا جهان نیک و آباد گردد. برای به کردار درآوردن این آرمان، از خود و خویشتن آغاز کنیم و سپس دستان هم آرمان خود را گرفته و آوای همازوری سر دهیم.
بنام اورمزد هروسپ خدا
جشن نوروز پر بار از فرزانش كهن ايراني است
منوچهر ارغواني -جشن نوروز جمشيدي، روز اورمزد، روز نخست فروردين ماه، آغاز بهار در روی زمين بر پايهي سنجيده ترين اندازه گيري اخترشناسی و گاهشماری در جهان، بزرگترين و باشكوه ترين جشن كهن در همهي ایران بزرگ است.
جشن نوروز از نخستين روز بهار همراه با شكوفهي درختان و سرسبزی نهاد (طبيعت، Nature) و شادی آغاز میشود. برابر با گفتهي باستان شناسان، در گذشته اين جشن يك ماه به درازا ميكشيد ولي امروز تا جشن سيزده دنبال ميشود.
جشن نوروز را بسياری از بزرگان جهان باشكوه ترين جشن گيتي ناميدهاند و بزرگترين جشن مردمي ايرانيان است كه از روزگاران بسيار دور براي ما به يادگار مانده است و بنياد ميتُخت (اسطوره، Myth) آن را به جمشيد شاه پيشدادي پيوند ميدهند، همچنانكه اين جشن تا امروز به نام جشن نوروز جمشيدی آوازه مند است.
گويند به زمان جمشيد شاه سرما و توفان بزرگی ايرانويچ را فرا میگيرد و در پايان سال سوم، در آغاز بهار سرما و توفان به پايان میرسد و به شادی آن، جشن بزرگی برپا می كنند، كه جشن نوروز مینامند.
داستان ديگری چنين میگويد: جمشيد شاه پس از يك زنجيره بهسازيهاي چپيرهاي (اجتماعى) بر تخت زرين نشست و دوري (فاصله) ميان دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز، روز هرمزد از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى را از وى بديدند، جشن گرفتند و آن روز را نوروز خواندند.
جشن نوروز پر بار از فرزانش كهن ايراني است و هنوز جای بسيار برای كاوش دارد و هرچه گفته شود كم است. اگر به گذشته باز گرديم و آيينهاي فراموش شدهاي همچون بابا نوروز (عمو نوروز)، خواجه پیروز (حاجي فيروز)، پنجه يا بهيزك و... را نيز به آن بيافزاييم، خواهيم ديد كه جشن نوروز بسيار گستردهتر از آن چيزي است كه امروز هست.
جشن نوروز با همهي دشمنیهايی كه در درازاي زمان ديده و میبيند، هنوز استوار و پا برجا خود را به رخ جشن های جهان ميكشد.
سبزه يا ششه:
ايرانيان باستان ده روز مانده به جشن نوروز، به انگيزهي فراوانی در سال نو، سه سينی سبزه از گندم و جو و ارزن به نماد هومت = پندار نيك، هوخت = گفتار نيك و هوورشت = كردار نيك، می كاشتند. رنگ سبز آنان، رنگ پاترمی (ملی) ايرانيان و كيش زرتشت است كه نماد امرداد امشاسپند "بی مرگی و جاودانگی" است و آن را مايهي بالندگی فروَهر درگذشتگان میدانستند.
همچنين در گذشته ايرانيان باستان دانههاي گندم، جو، برنج، لوبيا، ميچوك (عدس)، ارزن، نخود، كنجد، باسمر (باقلا)، كاجيله، بلال، و ماش به شماره دوازده ماه را در ستونهايی از خشت خام بر ميآوردند كه باليدن هر يك را به شگون نيك ميگرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو مايهي فزوني و باروری خواهد بود.
انديشه و فرزانش خانه تكاني:
ايرانيان باستان و زرتشتيان امروز بر اين باور هستند كه فروَهر مردگان {ريشه واژهي فروردين} در اين روزها براي سركشي بازماندگان خود به زمين فرود ميآيند و اگر خانه را پاكيزه، آراسته و بستگانشان را شاد ببينند، شادمند ميشوند و برای باز ماندگان خود نيايش ميكنند و گر نه، اندوهگين و افسرده باز ميگردند.
با خانه تكاني، كاشانهي خود را برای برگزاری باشكوه تر جشن نوروز از بيرون و درون پاكيزه، آماده و آراسته میكنند. خانه تكانی همچنين نشان از فرزانش كهن ايرانی دارد كه میگويد در پی آشفتگی، آراستگی و پاكيزگی می آيد.

هفت سين:
يكي ديگر از آيين و پيك نوروزی سفرهي هفت سين است كه شمار آن از هفت امشاسپندان آيين زرتشت سرچشمه ميگیرد. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری، ريشهي واژهي هفت سين را از چيدن "هفت سينی" بر خوان نوروزی ميداند كه به آن هفت سينی ميگفتند و با گذشت زمان و افتادن "ي" پاياني آن به گونه هفت سين در آمده. به گفتهي او هنوز هم در برخي از روستاهای ايران اين سفره را، سفرهي هفت سينی مي گويند.
چيزهايي که روی سفرهي هفت سين می چينند بدين شمارند:
خانواده های زرتشتی سه قاب از سبزه به نماد اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک بر خوان می نهنند تا موجب فراوانی در سال نو شود رنگ سبز آن رنگ ملی ایرانیان و نماد امرداد امشاسپند می باشد .
سمنو( مایه خمیر) که نماد خوبی برای زایش و باروری گیاهان توسط فروهرهاست و از جوانه های ناز رسیده گندم تهیه می شود
سنجد بو و شکوفه آن سرچشمه دلدادگی باروری و زايندگى و عشق است
سماق چاشنی و محرک شادی در زندگی به شمار می روند
سیر و سرکه برای گندزدایی و پاکیزگی می باشد
آب و ماهی سرخ نماد خورداد امشاسپند به معنی سرزندگی و شادابی و تندرستی، رسائي است
سیب سرخ (میوه جات) نماد سپندارمزد امشاسپند ، فروتنی و مهر و شيدايي
سکه نماد ی از شهریور امشاسپند(نگهبان فلزات )به نیت درآمد و ثروت انتخاب شده است و شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى و نیرومندي
کتاب مقدس هم یکی از پایه اصلی خوان نوروزی به تناسب مذهب خود کتاب مقدسی را که قبول دارد بر سر سفره می گذارد و نماد اهورامزدا است نسك (كتاب) سپند (مقدس، saint): نماد اهورامزدا {بر پايهي باور هر كسی، زرتشتيان: گاتها، يهويان: تورات، مسلمانان: قران، مسيحيان: انجيل و برخی حافظ و...}
آینه و آفرینگان (شمعدان) نماد اردیبهشت امشاسپند به معنی نور روشنایی و حتما با ید در بالای سفره جای بگیرد
شیر و تخم مرغ نماد وهمن امشاسپند و پندار نیک و نوزايی به معنای نطفه و باوری وزایش است
نان و پنیر و سبزی نقل شبرینی و آجیل همگی نمادی از داده های اهورایی میباشد
اسپند و آويشن: نماد تندرستی و فرخندگي
نارنج: نماد گوی زمين و گردی آن
گلاب: نماد آب ريزان يا آب پاشان
انار: نماد پارسايی و پاكي
برگزاری جشن نوروز:
زرتشتيان و یا ایرانیان کهن در نخستين بامداد نوروز در كنار چهارچوب پايين در ورودی خانه اندكی آويشن ميريزند كه نشان برپايی جشن در آن خانه است.
زرتشتيان در نخستين روز سال نو به نيايشگاه مكان زندگی خود میروند تا سال نو را با همبستگی با يكديگر و نيايش به درگاه اهورامزدا آغاز نمايند و سپس مانند هر ايرانی ديگر به ديدار بزرگان، خويشاوندان و آشنايان ميروند.
و در پايان فردوسی درباره جشن نوروز چنين می گويد:
به جمشيد بر، گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز و فروردين بر آسوده از رنج، تن دل، زكين
بزرگان به شادی بياراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنين روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان يادگار
جشن نوروز و سال ۳۷۵۰ زرتشتيان ( ۱۳۹۱ ) فرخنده باد !
ايدون باد،
در پناه اهورامزدا شاد زیوید تا زیوید یه کامه زیوید![]()
بنام اورمزد هروسپ آگاه
تفسير چهارشنبه سوري در آيين زرتشتيان و شاهنامه فردوسي
منوچهر ارغواني - ازچهارشنبه سوري با نام جشن سوري ياد شده است كه در معني واژه و تفسير آن عقايد مختلف است این آیین از نظر سنت زرتشتیان چنین تفسیر شده است
در باور ما زرتشتیان ده روز ماند به عید را به پیشواز روان فروهر درگذشتگان می رویم یعنی روز اشتاد از ماه اسفند پنجه کوچک شروع می شود و بنا به سنت ها و بنا به باورمان سر کوچه ها و محله ها در زمان قدیم آتش روشن می کردند و با این عمل به پیشواز روان فروهر درگذشتگان می رفتیم
و بعد از پنجه بزرگ که آخرین روز آن وَهيشتواش است شب هنگام یا سپیده دم به پشت بامها میرفتیم و روی بامها آتش روشن می کردیم و روان فروهر در گذشتگان را بدرقه می کردیم در فرهنگ ما روزهای شنبه یک شنبه دوشنبه و چهار شنبه وجود ندارد و روزهای ما با نام اورمزد آغاز و به انارام ختم می شود.
و یکی از این روزها که در سر کوچه ها و خیابان ها آتش روشن می کردند این روز با شب چهار شنبه مصادف شد و این كه اعراب، روز چهارشنبه را نحس ميدانستند و درآن روز عروسي و مسافرت و حمام و ... نميكردند. و احتمالا ايراني ها تحت تاثير اعراب ،آخرين چهار شنبه سال را با مراسمي به پايان ميبردند تا از نحسي چهار شنبه هاي سال جديد دور باشند. پس این روز را به عنوان چهار شنبه سوری آتش روشن می کردند تا نحسی آن روز را از بین ببرند و بعد ها در فرهنگ ایران به اسم چهارشنبه سوری جا افتاده است
این مراسم برگرفته از سنت ماست ولي جزء آيين ما نيست چون ما زرتشتیان به آتش بی حرمتی نمی کردیم ما به آن احترام می گذاریم آنچه که در فرهنگ ما هست هنگامی که پنجه کوچک شروع می شود بر سر کوی و محله ها آتش روشن می کردیم و به پیشواز روان فروهر درگذشتگان مي رفتند و شب پاياني پنجه که روز بعد آن اورمزد و فروردین ماه بوده بر فراز بامها آتش روشن می کردند و روان فروهر در گذشتگان را بدرقه می کردند.
و بر این باور بودیم که در این 10 روز روان فروهر در گذشتگان به خانه ها کوچه ها و محله ها می آمدند و سر کشی می کردند که ببینند خانه آنها تمیز باشد پاک باشد خانواده ها در کنار هم باشند و با هم همازوری داشته باشند آنها خوشحال و شاد می شدند و برکت به آن خانه می آمد و اگر بر عکس بود ناراحت می شدند و وقتی از اینجا می رفتند با این نگرانی با این دل آزردگی تا سال آینده برگردند و ببینند آیا خانواده شان کنار هم هستند یا خیر و به این شکل ما به این سنت ها و باور ها اعتقاد داریم .

فلسفه چهارشنبه سورى بروایت شاهنامه فردوسی
سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر ديگر را برمى گزيند، سودابه كه زنى زيبا و هوسباز بود عاشق سياوش مى شود:
يكى روز كاووس كى با پسر
نشسته كه سودابه آمد ز در
زنـاگـاه روى سياوش بديد
پرانديشه گشت و دلش بردميد
زعشق رخ او قرارش نماند
همه مهر اندر دل آتش نشاند
سودابه در انديشه بود تا به گونه اى سياوش را به كاخ خويش بكشاند، دختر زيبا و جوان خود را بهانه حضور سياوش كرده و او را فرا خواند: ـ
كه بايد كه رنجه كنى پاى خويش
نمائى مرا سرو بالاى خويش
بياراسته خويش چون نوبهار
بگردش هم از ماهرويان هزار
آنگاه كه سودابه سياوش را در كاخ خويش يافت به او گفت: ـ
هر آنكس كه از دور بيند ترا
شود بيهش و برگزيند ترا
زمن هر چه خواهى، همه كام تو
بر آرم ، نپيچم سر از دام تو
من اينك به پيش تو افتاده ام
تن و جان شيرين ترا داده ام
سودابه پس از اين كه از مهر و عشق خود به سياوش مى گويد و همزمان به او نزديك مى شود. ناگاه او را در آغوش كشيده و مى بوسد
سرش تنگ بگرفت و يك بوسه داد
همانا كه از شرم ناورد ياد
رخان سياوش چو خون شد ز شرم
بياراست مژگان به خوناب گرم
چنين گفت با دل كه از كار ديو
مرا دور داراد كيوان خديو
نه من با پدر بى وفائى كنم
نه با اهرمن آشنائى كنم
سياوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت: ـ
سر بانوانى و هم مهترى
من ايدون گمانم كه تو مادرى
سياوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از برملا شدن واقعه بيم داشت داد و فرياد كرد و درست بسان افسانه يوسف و زليخا دامن پاره كرده و گناه را به سياوش متوجه كرد و چنانچه در نمايشنامه افسانه، افسانه ها نوشتيم، اكثر افسانه هاى سامى، افسانه هاى شاهنامه مى باشد كه رنگ روى سامى گرفته است و نيز در آئين اوستا نوشته ايم كه كتاب اوستا يك كتابخانه كتاب بوده است كه تاريخ شاهان ايران يكى از ۱۲۰ جلد كتاب، كتابخانه اوستا مى باشد و چگونگى به نظم آوردن آن را توسط فردوسى در زندگينامه پيروز پارسى، يعنى حكيم ابوالقاسم فردوسى شرح داده ام... بارى سياوش به سودابه مى گويد كه پدر را آگاه خواهد كرد
از آن تخت برخاست با خشم و جنگ
بدو اندر آويخت سودابه چنگ
بدو گفت من راز دل پيش تو
بگفتم نهانى بد انديش تو
مرا خيره خواهى كه رسوا كنى؟
به پيش خردمند رعنا كنى
بزد دست و جامه بدريد پاك
به ناخن دو رخ را همى كرد چاك
برآمد خروش از شبستان اوى
فغانش زايوان برآمد بكوى
در پى جار و جنجال سودابه، كيكاووس پادشاه ايران از جريان آگاه شده و از سياوش توضيح خواست سياوش به پدر گفت كه پاكدامن است
و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سياوش گفت اگر من گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم از آتش عبور خواهم كرد
سراسر همه دشت بريان شدند
سياوش بيامد به پيش پدر
يكى خود و زرين نهاده به سر
سخن گفتنش با پسر نرم بود
سياوش بدو گفت انده مدار
كزين سان بود گردش روزگار
سرى پرز شرم و تباهى مراست
سياوش سپه را بدا نسان بتاخت
تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت
زآتش برون آمد آزاد مرد
لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
چو بخشايش پاك يزدان بود
دم آتش و باد يكسان بود
سواران لشكر برانگيختند
همه دشت پيشش درم ريختند
سياوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سياهش از آتش عبور كرد و تندرست بيرون آمد.
يكى شادمانى شد اندر جهان
ميان كهان و ميان مهان
سياوش به پيش جهاندار پاك
بيامد بماليد رخ را به خاك
كه از نفت آن كوه آتش پَِـرَست
همه كامه دشمنان كرد پست
بدو گفت شاه، اى دلير جهان
كه پاكيزه تخمى و روشن روان
چنانى كه از مادر پارسا
بزايد شود بر جهان پادشا
سياوخش را تنگ در برگرفت
زكردار بد پوزش اندر گرفت
مى آورد و رامشگران را بخواند
همه كام ها با سياوش براند
سه روز اندر آن سور مى در كشيد
نبد بر در گنج بند و كليد! ـ
اين اتفاق و آزمايش عبور از آتش در بهرام شيد (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهيد شيد (جمعه يا آدينه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور پهناور ايران به فرمان كيكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد
در ژناه اوروزد هوسپ توان شاد و پیروز باشید![]()
سلمان فارسی که بــــود ...؟
موبد گرانقدر کامران جمشیدی
جشن نوروز پر بار از فرزانش كهن ايراني است
چهارشنبه سوري در باور زرتشتيان
والنتاین به ایرانی ارتباطی دارد یا نه
تغییر نشانی تارنمای آرمین آرمانگرا
درود به همه دوستان ارجمند و گرامی
چهار بند سرودبه زبان کردی
جشن مهرگان
هفته چهارم فروردین 1391
هفته اوّل فروردین 1391
هفته چهارم اسفند 1390
هفته چهارم بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته اوّل تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته چهارم اردیبهشت 1390
هفته سوم اردیبهشت 1390
هفته دوم اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته اوّل فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته اوّل بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته سوم دی 1389
هفته دوم دی 1389
هفته اوّل دی 1389
هفته چهارم آذر 1389
هفته سوم آذر 1389
هفته دوم آذر 1389
هفته اوّل آذر 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته دوم مهر 1389
هفته چهارم شهریور 1389
هفته دوم شهریور 1389
آرشيو



